تبليغاتX
تنهاترین مرده
 

فک کردنام...
به حرفام...
به حرفات/
اینا همه با هم
میشن به هم ریختگی من!
پ.ن:بازم مرسي از قالب!

+ نوشته شده در ساعت11:38 PM توسطdead gurlZ

یه سیخ تو قلبت...
یه مهر قرمز دیگه تو کارنامه ی زندگیت...
این یعنی
کل زندگی من تا الان!
تازه فهمیدم
فال حافظ امروز ِ ما ۳ تا
چرا اولش خوب بود و آخرش بد!
پ.ن:هیس!

+ نوشته شده در ساعت3:22 PM توسطdead gurlZ

تنهایی ِ قلبی-روحی
با تنهایی ِ جسمی خیلی فرق داره عزیزم
خیلی خیلی زیاد .
پ.ن:عین این که بخوای یکی نجاتت بده...
اما ندونی از چی و کجا!
من الان اینم!

+ نوشته شده در ساعت6:3 PM توسطdead gurlZ

میشود تا بي نهايت با هم قر داد...
يا تانگو رقصيد.
 ميشود
 با هم
 تا آخر دنيا
 رفت.

+ نوشته شده در ساعت10:46 PM توسطdead gurlZ |

من...
خیلی وقته مُردم عزیزم/
نگرد مرا.

  مُرده ام؟
   آری....آنقدر مرده ام که هیچ چیز دیگر مرگ مرا ثابت نمیکند
پ.ن:ballerina

+ نوشته شده در ساعت3:49 PM توسطdead gurlZ

میگه:یکی امروز نیست،فردا هست
یکی امروز هست،فردا نیست
میتونم با تمام ِ وجودم حسش کنم!

+ نوشته شده در ساعت11:59 PM توسطdead gurlZ

زندگی ِ این روزهای من
بوی خون و مرگ میدهد.
و ما زنده ایم
برای مرگمان.

+ نوشته شده در ساعت3:46 PM توسطdead gurlZ

میگن:چقد بزرگ شدی...
اونا از بچگی منو ندیده بودن/

+ نوشته شده در ساعت3:45 PM توسطdead gurlZ

دل که به گوز گوز میافته
من هِی عاشق میشم.

+ نوشته شده در ساعت3:32 PM توسطdead gurlZ

اين شبا
كه من داغ داغ
ميخوابم
و مث جغدم
دير صبح ميشه
و من
تا صبح
داغ داغ
جون ميدم/
حتي
با تو.

+ نوشته شده در ساعت9:54 PM توسطdead gurlZ

هِی!
من خیلی خستم...
نمیخوای بغلم کنی؟

پ.ن:گلاره رفت...
بشکه گلاره رو دوست داشت...
بشکه دپه!

+ نوشته شده در ساعت9:40 PM توسطdead gurlZ

 

من الان فقط میخوام...
که نباشم...
هیس...
گوش کن...
اینجا یکی داره...
جون میده!

+ نوشته شده در ساعت8:4 PM توسطdead gurlZ

میگم:این من و تو ما نمیشن...
میگه:میشن.
میگه:پیش میره به خوبی؟
میگم:پیش میره...اما تو خوبی و بدیش شک دارم
میگه:شک نکن...تو باید زندگیو ببری جلو...نه اون،تورو
میگم:حتی بی اون؟
میگه:باید باشه.
میگم:هست...
هست...
اما نیست.
میگم:میترسم...از رفتنش و این ترس لعنتیه که همه چیو خراب کرده...
میگه:نترس.
میگم:میترسم...باز کلاغا همه چیو خراب کنن...
یا یهو...
 یکی...
یه جا...
یه چیزیو
خراب کنه.
میگه:بذار خراب کنه...ولی،تو خودت باش...اون کاریو کن که میخوای
قشنگ زندگی کن...
میگم:اما من باز میترسم...
که اگه بدونه...
خیلی چیزایی رو که نباید بدونه،میره!
میگه:میدونم چی میگی...ولی نترس،بدون اگه بخوای همیشه هست...
میگه:انقدر دوسِت دارم که تو نیز مجبور به دوست داشتنمی.
میگم:من دوسِت دارم...اما عاشقت نیستم.چون دوست داشتن برام خیلی بالاتر از عشقه
میگه:آره...عشق جنون و دیوونگی میاره...اما من نمیخوام با تو بودنم با اینا بگذره...
پ.ن:دلم دنبال یه هیجانه!
پ.پ.ن:حرفای من و یه دوست که یا من اونم،یا اون من!

+ نوشته شده در ساعت8:56 PM توسطdead gurlZ

عین اینکه
یکی زده باشه تو سرت و هیچی نفهمی...
عین اینکه بخوای داد بزنی...
عین اینکه بخوای گریه کنی [اما نه زیر پتو/تا شبای گرم،مامان بت بگه تو گرما رفتی زیر پتو؟]
عین اینکه بخوای همه تنفرا رو بالا بیاری...
عین اینکه بخوای بری یه جای دور...
که هیش کی نباشه...
عین اینکه همه فک کنن مُردی...
آره...
من الان اینم!

+ نوشته شده در ساعت7:20 PM توسطdead gurlZ

+ نوشته شده در ساعت6:53 PM توسطdead gurlZ

-پاشو
~خوابم میاد...
-مُرد.
~ها؟
-مُرد...
پ.ن:او هم مُرد.
پ.پ.ن:میروم بخوابم...
شاید بیدار که شدم...
یادم برود
که بابابزرگا ام میمیرن.

+ نوشته شده در ساعت5:32 PM توسطdead gurlZ

ميگويد: do u have any people u like in iran?

او هم نميداند من

در اين ديار

تنهاترين مردگانم...

او نميداند...

يك نبودن ناچيزت...

در خاطرات زمان ...

اسمش جاي خالي توست...

او نميداند كه

براي پايان دلتنگي ات

هنوز خيلي زود است...

 

+ نوشته شده در ساعت8:16 PM توسطdead gurlZ

آن لحظه که افتادم
و تو رفتی...
 دیگر بلند نشدم...
سرت را برگرداندی
و دستهایم را گرفتی...
آن موقع بود که...
دلم خواستت...

+ نوشته شده در ساعت8:54 PM توسطdead gurlZ

دوست خواهم داشت...
روزهای بی تو را...
روزهایی که بی تو بودم...
اما بودم...
روزهایی که خندیدم...
اما بی تو...
روزهایی که مادر از اعتقاد میگفت...
اعتقادی که، ندارم به آن اعتقاد.
روزهایی که شب نشدند...
و شب هایی که نخواندی لالایی برایم...
و من با آهنگهای دیگر...
خودم را آرام کردم...
هنوز هم نمیدانم میمانی برایم...
یا نه.
آری...
این دفعه را
با تو ام...

added:
راه من و تو یکی نبود...
نه...
نبود...

+ نوشته شده در ساعت5:28 PM توسطdead gurlZ

ثانیه های بی تو...
دارند زیاد میشوند...
و من
به همان اندازه ای که خستم...
دارم
تمام میشوم باز.
نمیدانم چرا...
هرچه فکر میکنم
تو جز deja vu های من نیستی...
شاید نمی مانی برایم/مانند او.
میدانی؟
گاهی اوقات فکر میکنم
پسر های خیابانی
(که امروز..
از این هم بگذریم...)
بهتر از تو اند.
من
میدانم
که
حتی با تو ام
که باشم
باز هم
تنهایم/
آری...
او را سخت کشتم
خیلی سخت.

+ نوشته شده در ساعت11:57 PM توسطdead gurlZ

من نقشمو خوب بازی میکنم
فقط
بعضی موقه ها
میرسه به اینجام...
آره...
کم کم دارم
می بُرم...
نه...
من آرومم
خیلی خیلی آروم/
دستامو بگیر.

+ نوشته شده در ساعت7:31 PM توسطdead gurlZ

گوش کن...
اینجا یکی دارد داد میزند
میشنوی؟
اینجا یکی دارد
ثانیه های بی تو را فریاد میزند
و تو داری اینجا
برای خودت
تانگو میرقصی...


+ نوشته شده در ساعت3:14 PM توسطdead gurlZ

یک شب را با james blunt  ِu r beautiful سر میکنم
یک شب را با evanescence ِ my immortal
لالایی میخوانی امشب برایم؟

+ نوشته شده در ساعت0:40 AM توسطdead gurlZ

میمانی با من؟

+ نوشته شده در ساعت1:1 AM توسطdead gurlZ

زندگی
بازی خدا و آدم هاست
گاهی میبازی
گاهی میبری
و من
هر بارش را
می بازم.

+ نوشته شده در ساعت3:34 PM توسطdead gurlZ