تبليغاتX
تنهاترین مرده
 

آره..
"تو یه سوال بی جوابی"
پ.ن:یه خودشیفته نوشته بود اینو!

+ نوشته شده در ساعت4:54 PM توسطdead gurlZ

- نیستی دیگه..[؟]
~خیلی نیستم.
- خیلی خیلی نیستی.
~بضی موقه ها لازمه آدم گم و گور شه..

+ نوشته شده در ساعت4:30 PM توسطdead gurlZ

چشاتو ببند و زندگی این روزا را ببین...
که یه روزم نمیتونی سالم زنده باشی؟!
راه راه افقی؟!
غریبگی؟!
قرمز؟
سیاه؟-تکراری شدم.

+ نوشته شده در ساعت8:39 PM توسطdead gurlZ

نه-من خوبم-من خیلی خوبم...
فقط نگا کن...
دستای من بازم یخ زدن-دستای من بازم دارن میلرزن
نه-من خوبم-من خیلی خوبم
فقط بغلم کن.

+ نوشته شده در ساعت11:13 AM توسطdead gurlZ |

بخوابیم؟

+ نوشته شده در ساعت0:36 AM توسطdead gurlZ |

کاش این رگ پام که گرفته خیلی درد نداشت..
اون وخ میگفتم:
کاش این رگ پام که گرفته دیگه باز نمیشد و من بالاخره میمردم.

+ نوشته شده در ساعت10:9 PM توسطdead gurlZ |

آره...
من از تغییر کردن...
من از بزرگ شدن...
آره...
از بزرگ شدن...
میترسم.
من نمیخوام بزرگ شم.
من گریم میگیره.
آره...
گریم میگیره.

+ نوشته شده در ساعت9:3 PM توسطdead gurlZ |

فک که کنی
میبینی  میفهمی
اون ته..
آره...
اون ته...
اون ته جاده...
که واسه رسیدنه...
هیچی نیس...
نه-هیچی نیس

+ نوشته شده در ساعت5:24 PM توسطdead gurlZ |

-دلم یه چیزی میخواد
~چی میخواد؟
-یه وبلاگ گروهی!

+ نوشته شده در ساعت1:48 PM توسطdead gurlZ |

شبا که به زندگی نگا میکنم...
می برم.
هی فک میکنم
کاش میشد یکی از همین شبا...
که تو یه راه پله تاریک میرم
یکی بیاد و خفم کنه...
یکی بیاد...
نمیدونم...
فقط یکی بیاد.
این روزا...
نه صدای پای رفتن کسی میاد...
نه صدای پای اومدن کسی...
این روزا...
شدم فقط من و من!
گریه کن.
گریه میکنم.
کریه کردم.
added:
حتی دیگه تو هم فهمیدی
من چقد دیوونم!

+ نوشته شده در ساعت10:22 AM توسطdead gurlZ |

این روزا هر چی فک میکنم که من واقعی ام یا نه...
آخرش به هیچ جا نمیرسم.

+ نوشته شده در ساعت9:20 AM توسطdead gurlZ |

.
.
.
...
و هیچ کلمه ای این سه نقطه های من را پر نمیکند

+ نوشته شده در ساعت9:19 AM توسطdead gurlZ |

من هنوز خیلی چیزا رو یاد نگرفتم عزیزم.
من هنوز
خیلی کوچیکم.
پ.ن:فک که کردم دیدم چقد کوچیکم
پ.پ.ن:هیس.نگو که نه!بزرگی و این حرفا.اینا همش حرفه مفته!

+ نوشته شده در ساعت9:16 AM توسطdead gurlZ |

-دوس داری چیکاره شی؟
~دوس دارم فاحشه شم.

+ نوشته شده در ساعت6:4 PM توسطdead gurlZ |

آخ...
ناخونمو بریدم!

+ نوشته شده در ساعت6:2 PM توسطdead gurlZ |

یکی باید بمیره که بقیه قدر زندگیو بدونن
.
و این آغاز انسان بود

+ نوشته شده در ساعت6:1 PM توسطdead gurlZ |

همه چی زندگی این روزهایم
شده است
راه راهِ افقی.

+ نوشته شده در ساعت3:12 PM توسطdead gurlZ |

و آن دخترک
من بودم.

+ نوشته شده در ساعت6:3 PM توسطdead gurlZ |

اينجا همش
يكي دارد داد ميزند
[كمك]
اينجا همه گوشهايشان را گرفته اند.
دخترك داد زد
داد زد
داد زد
و غرق شد
در تمام دودهاي غليظ سيگار تو...
و ديگر هيچ كس اينجا داد نزد
[كمك]
دخترک غرق شده بود.

+ نوشته شده در ساعت11:38 AM توسطdead gurlZ |

اين لاك هاي سياه من را ميبيني؟
حتي ديگر ناخن هايم هم سياه است.
من شبها
در جاده اي غريب
و سياه
راه ميروم و
من آنقدر سياهم
كه در سياهي شبهايت
گم ميشوم
و ديگر هيچ كس نيست
كه قرهاي شبانه ي مرا ببيند

+ نوشته شده در ساعت11:33 AM توسطdead gurlZ

همان موقع كه من قرهايم براي هيچ كس بود
مرا ديدي و من هم از آن شب
فقط در گورستان شبهاي تو رقصيدم
و تو فقط مرا نگاه ميكردي
ولي من آنقدر برايت قر دادم
كه تو هم كم كم قر دادي
و از همان موقع بود كه
ميشد تا آخر دنيا را با هم تانگو رقصيد يا قر داد
اما نميدانم چه شد
من خسته شدم
يا تو
كه
من باز هم شدم
همان رقاصي كه در گورستان شبهاي هيچ كس ميرقصد
پ.ن:هيچ كس=غريبه ها

+ نوشته شده در ساعت11:29 AM توسطdead gurlZ

اتاقی تاریک
صدای پیانویی آرام
و لیوانی کنار دستم
و من اینجا
برای تو مینویسم...
مینویسم به امید روزی که شاید
فقط یک لحظه
دستانت را از روی گوشهایت برداری
و صدای جان دادن های مرا بشنوی
و من میدانم
آن روز
روزی است که من دارم آخرین جان هایم را میدهم.

+ نوشته شده در ساعت11:20 AM توسطdead gurlZ |

این بندهایی که من دور دستم میبندم
زود پاره میشوند...
انگار آنها هم
مثل من
زود می پوسند.

+ نوشته شده در ساعت11:14 AM توسطdead gurlZ |

داشتم میرفتم
که سیگارت رو از رو لبت برداشتی و گفتی ببین!
و بعد با کف دستت خاموشش کردی و گفتی به یاد یه نامردی دیگت
و بعد گفتی حالا برو
و من...
رفتم.

+ نوشته شده در ساعت11:12 AM توسطdead gurlZ

زغال های داغ نارنجی
فقط
به درد
زجر دادن خود
میخورند.

+ نوشته شده در ساعت11:9 AM توسطdead gurlZ

عقربه های ساعت میچرخند
میچرخند
میچرخند
میچرخند...
ثانیه ها میگذرند.
من اینجا نشسته ام
و به ساعت قرمز اتاقم نگاه میکنم
نگاه میکنم
۶:۵
نگاه میکنم
نگاه میکنم
نگاه میکنم
۱۱:۳
خیلی وقت است که دیگر نیستی

+ نوشته شده در ساعت11:8 AM توسطdead gurlZ

دیروز بود
یا امروز
که دیگر
دلم نخواستت
و من
میروم
تا رقاص دیگری بشوم
در گورستان شبهای
کس دیگری 

+ نوشته شده در ساعت3:47 PM توسطdead gurlZ |

کلاغ خانه ی ما
سیاه است
با بال های سیاه...
کلاغ خانه ی ما
شوم است...
او دیشب
در کولر خانه
جان داد.
نمیدانم...
باز هم نفرین من بود
که همه چیز را خراب کرد
یا آن ترس تو...
کلاغ خانه یمان را دوست نداشتم
او همیشه کارها را خراب می کرد
با قارقار هایش!
و حالا که هیچ کاری
در دنیا برای خراب شدن وجود نداشت
جان داد
جان داد
جان داد
آری...
آنقدر جان داد که مرد.
به گمانم...
باز هم نفرین من بود
کلاغ خانه یمان را دوست نداشتم.

+ نوشته شده در ساعت8:45 PM توسطdead gurlZ |

[+]
edited:
ای کاش قلیون و دود و سرگیجه امروز همیشگی بود
.
.
.

 

+ نوشته شده در ساعت7:7 PM توسطdead gurlZ

کی باور می کرد یه روز
اینجا ...
با همه ی خاطره های خوب و بَدِش ...
مثل الان متروک شه
خاک بخوره
تمـــوم شه!
الان ...
امروز ...
دقیقا یک سالِ میگذره ...
آره !
یه سال هم گذشت ... وبش یک ساله شد ...
این دختره ...
دیگه ساکتِ ...
حتی با اون چشای سیاهشم دیگه کسی و صدا نمی کنه ...
هی دختره! نکنه بریدی؟
ولی با این حال ...
من هنوزم امیدوارم که روزی برگردی ...
اینجا ...
بنویسی ...
تولد وبت مُبارک !

امضا : الهه نامقدس

+ نوشته شده در ساعت0:7 AM توسطdead gurlZ |

 توی یه دیوار سنگی
 ۲ تا پنجره اسیرن...
 ۲ تا خسته...۲ تا تنها...
 یکیشون تو...یکیشون من...
 دیوار از سنگ سیاهه...
 سنگ سخت و سرد خاره..
 زده قفل بی صدایی...
 به نوای خسته ما
 نمیتونیم که بجنبیم...
 زیر سنگینی دیوار...
 همه ی عشق من و تو...
 قصه است...قصه ی بیداد...
 همیشه فاصله بوده...
 بین دستای من و تو...
 با همین تلخی گذشته...
 شب و روزهای من و تو...
 راه دوری بین ما نیست...
 اما باز اینم زیاده...
 تنها پیوند من و تو...
 دست مهربون باده...
 ما باید اسیر بمونیم...
 زنده هستیم تا اسیریم...
 واسه ما رهایی مرگه...
 تا رها بشیم میمیریم...
 کاشکی این دیوار خراب شه...
 من و تو با هم بمیریم...
 توی یه دنیای دیگه...
 دستای همو بگیریم...
 شاید اونجا توی دلها...
 درد بیزاری نباشه...
 میون پنجره هاشون...
 دیگه دیواری نباشه...!
پ.ن:یه آهنگی که...
وقتی بچه بودم...
وقتی تو رفتی...
وقتی دلم واسه اون کادو کوچولوها میخواس تنگ شه...
وقتی خیلی دوست داشتم...
وقتی بچه بودم...
وقتی تو رفتی...
گوش میدادم...
نمیدونم...اما این آهنگه...همیشه تو رو یادم مینداخ...هنوزم که گوشش میدم...یاد اون شبی میافتم....که ما داشتیم میومدیم پیش خاطره هات...که تو ماشین...هیش کی حرف نزد...و من تونستم...همه ی خاطره هامو...باهات مورور کنم و همیشه...با این آهنگه...دوباره یادشون بیفتم...
هی؟علی؟یادته که ؟۲۱ سال قبل از رفتنت...تو همین روز...پاتو گذاشتی رو زمین!...
هی؟علی؟یادته که ما خیلی دوست داشتیم!؟
میشنوی منو!؟

added:
پ.پ.ن:نه...اینجا هنوزم شروع نشده...تمومم نشده...اینجا الان...بین زمین و آسمونه.
پ.پ.پ.ن:هیس!

+ نوشته شده در ساعت9:56 PM توسطdead gurlZ