تبليغاتX
تنهاترین مرده -
 

حتی دست های من هم بوی تو را گرفته اند
میبینی؟
انقدر نبودی
که حتی من هم دیگر نیستم
که حتی بودن هم
فایده ای ندارد
معنایی ندارد
میروم از این دیار..
تو هم برو
راه ما..
از اول هم یکی نبود..
ما؟
چه کلمه ی غریب و بی معنی ای
زندگی این روزها را دیده ای؟
همه چیز غریب است برایم
حتی تو
برای منی که روزی
تنهاترین مردگان بودم
غریبه بودی..
غریبه ای که سخت شناختمش و اشتباه
زندگی این روزها را دیده ای؟
حال که فکر میکنم..
میبینم آن روزها مزه ی خون نمیدادند..
این روزها اند که بد مزه اند.
این روزها در نبودن هایم گمت میکنم..
حالا هم من گم شده ام..
هم تو..
و گم شده های ما
چون دیوانگان در باد پرسه میزنند..
و تا ابد با هم میمانند
در رویای یکدیگر..
پ.ن:وقتی باز شنیدمش..
فک کردم
چقد همه چی عوض شد..
دلم گرفت انگار..
یا نمیدونم..
یه حسی که
نمیدونم خوبه..
یا بد..

+ نوشته شده در ساعت5:15 PM توسطdead gurlZ |